ادامه :

حمزه بیشتر عمر خود را در اصفهان گذراند و در آغاز همچون پدرش به تعلیم و تربیت کودکان اشتغال داشت و از همین رو وی و پدرش هردو لقب مودّب داشته اند ( حمزه ، تاریخ ، 5؛   ابو نعیم اصفهانی ، 393 ؛ قفطی ، انباه الرواة  ، 1/335 ؛ مصطفی ، 2/378  ،378  ). چنانکه به نظر می رسد حمزه تحصیلات مقدماتی خود را در اصفهان نزد پدرش آغاز کرد و پس از بهره مندی از محضر استادان ودانشمندان اصفهان راهی بغداد شد (مصطفی ، 2/ 378) .  وی برای کسب علم وگردآوری روایات ومنابع مورد نیازخود جهت تالیف آثارش دست کم سه بار به بغداد مسافرت کرده است . دوبارِ آن را خود به صراحت و با ذکر تاریخ دقیق تعیین کرده است : یک بار در سال 308ق ( نک ، تاریخ سنی ملوک الارض ، 76) و بار دیگر در سال 323ق   که تاریخ اخیر به گفته خود وی سومین سفرش به بغداد بوده است  .

وی در اصفهان و بغداد از استادان بسیاری دانش آموخته است که از میان آنان مورخ معروف محمد بن جریر طبری ( د. 310ق) ، عبدان بن احمد جوالیقی ( د.306) ، محمود بن محمد واسطی ( د.307ق) ، محمد بن صالح بن ذریح عکبری ( د.307) و ابوعبدالله محمد بن نُصیر مدینی ( د. 305ق) و عبدالله بن قحطبه صالحی  را می توان نام برد ( ابونعیم 393 ؛ سمعانی ، ،1/ 175؛ زلهایم ، 128  ) . علاوه بر اینان حمزه  در لابلای آثارش نام  برخی دیگر از استادان خود و کسانی که از آنان روایت شنیده از قبیل ابوبکر احمد بن شقیر ، اسماعیل بن اسباط، ابوصالح صدفه آمدی که هر سه از راویان شعر ابونواس بوده اند ، را ذکر کرده است( نک ، دیوان ابونواس ، 1/9، 10، 233 ) . ابوبکربن مردویه و ابو نعیم اصفهانی نیز در زمره شاگردان وی بوده اند ( نک ،  ابو نعیم اصفهانی ، 393 ؛سمعانی ، همانجا ) .

حمزه در مدت اقامت خود در بغداد با گروهی ازدانشمندان آنجا ملاقات و معاشرت داشته و از محضر آنان بهره برده است از جمله ابن درید( د.321 ق )  مولف جمهرة اللغة است که حمزه درتالیف آثار و نوشته های لغوی خود و نیز در شرح اشعار ابونواس از وی استفاده کرده و در چند جا به نام وی اشاره کرده است ( نک ، دیوان، 1/14،16  ، 98 ؛  التنبیه علی حدوث التصحیف، 19، 91 ) . ابن درید مدتی را در ایران و در خدمت آل میکال  بود و در 308ق به بغداد رفت ( ابن خلکان ، 4/325) و حمزه چنانکه خود گفته ( نک ، تاریخ سنی ملوک الارض ، 76  ) در این سال در بغداد بوده است . بنا براین دیدار حمزه با وی باید پس از این سالها بوده باشد .چنانکه پیداست ابن درید درباره اشعار و اخبار ابونواس اطلاعات فراوان داشته که با یک واسطه از اسماعیل بن نوبخت کسب کرده بوده است ( نک ، حمزه ، دیوان ابونواس ،  1/98) . حمزه همچنین با خاندان نوبختی نیز معاشرت داشته و در گردآوری و تدوین اشعار ابونواس از آنان بسیار کمک گرفته است. زیرا ابونواس با پسران ابوسهل نوبختی یعنی اسماعیل و سلیمان وحسن بن اسماعیل معاشرت داشته و اشعاری در مدح وگاه هجو آنان سروده است ( نک ، دیوان ، 1/48 ـ 49 ، 51 ، 107 ،110 ، 290 ـ 291  ؛ اقبال ، 17،21 ؛ ) و به گفته خود حمزه نوادگان آنان اشعار وی را جمع آوری و تدوین کرده بودند و نسخه هایی از آن را در اختیار حمزه قرار دادند و او را از اخبار وی آگاه ساختند ( نک ، حمزه ، دیوان ابونواس  ،1/ 4 ، 117؛  میتوخ ، 31) . همچنین وی از طریق خاندان نوبختی با ابونضله مهلهل بن یموت نواده خواهر جاحظ که درباره شعر ابونواس آگاهیهای فراوان داشته آشنا شد و درگردآوری و تدوین دیوان ابونواس از وی کمک فراوان گرفت (نک ، دیوان ابونواس ، 1/38 ، 147 ؛ میتوخ ، همانجا ؛ قطامش ، 15) . یموت بن مزرع پدر مهلهل ( شاگرد ابوهفان راوی اشعار ابونواس) نیز اشعاری از شاعر بجز آنچه در مصر سروده در اختیار داشته  ، که از طریق فرزندش به دست حمزه رسیده است (نک ،  دیوان ابونواس ، 1/255 ؛ نیز نک ، سزگین ، 2(4)/113). حمزه در 323 ق که برای بار سوم به بغداد رفت  با مهلهل ملاقات کرد و اشعاری را  که ابونواس در مصر سروده بود از وی گرفت  . مهلهل دو رساله یکی در باره سرقات ( سرفت های ادبی) ابونواس و دیگری در ستایش وی داشته است که رساله اول را حمزه در فصل 13 شرح دیوان ابونواس آورده است . این رساله تحت عنوان سرقات ابی نواس به کوشش محمد مصطفی هداره در قاهره به چاپ رسیده است . نسخه ای که هداره از سرقات منتشر کرده متعلق به قرن 8 ق است و به گفته وی (ص 12)  در صفحه اول آن عبارت « ارسلها الی حمزة بن الحسن الاصبهانی» درج شده است  .

حمزه همچنین در گرد آوری اشعار ابونواس از ابوبکر محمد بن قاسم انباری (د.  377ق) نحوی و لغوی معروف وعلی بن سلیمان اخفش ( د. 315ق) بهره برده و در بغداد با آن دو ارتباط نزدیک داشته است  ( نک ، حمزه ،  التنبیه علی حدوث التصحیف ، 61 ؛ دیوان ابونواس، 1/145، 301  ) .

چنانکه پیداست حمزه در نگارش آثارتاریخی خود تنها به نوشته های مورخان کهن امثال طبری اکتفا نکرده و برای دست یابی به منابع دست اول تلاش فراوان کرده است . وی برای گردآوری و تدوین روایات تاریخی به خصوص تاریخ ایران  پیش از اسلام ، تاریخ یونان و روم ونیز حوادث و وقایع تاریخی مربوط به بنی اسرائیل ، علاوه بر دانشمندان ایرانی و عرب  از یونانیان ، یهودیان و موبدان زردشتی نیز کمک گرفته است . وی ـ چنانکه خود می گوید ـ برای اطلاع از اخبار یهودیان وقوم بنی اسرائیل و روایتهای تورات از سال 308ق با یک دانشمند یهودی به نام صدقیا که اطلاعات تاریخی فراوانی داشته ،  در ارتباط بوده و به گفته خود ، نزد او شاگردی کرده است ( نک ، تاریخ سنی ملوک الارض ، 67)  . حمزه اطلاعاتی را که از گفته ها و نوشته های وی به دست آورده ، به اختصار در باب پنجم از تاریخ خود آورده است . حمزه همچنین از یکی از اسیران رومی  ـ غلام احمد بن عبدالعزیز بن ابی دلف ـ که به زبان یونانی تسلط داشته ، برای آشنایی با تاریخ یونانیان بهره فراوان برده است و به گفته خود حمزه چون آن غلام زبان عربی نمی دانست آثار یونانی را برای فرزندش می خواند و او برای حمزه به عربی ترجمه می کرد  ( تاریخ سنی ملوک الارض ، 55 ـ 56  ؛ قطامش ، 17؛  میتوخ، 32) . وی برای نگارش تاریخ ایران پیش از اسلام از موبدان زردشتی که احتمالاً منابع پهلوی را در اختیار داشته اند و نیز به گفته خود از ترجمه کتابهای پهلوی که در آن روزگار هنوز وجود داشته از قبیل آیین نامه و خدای نامه استفاده بسیار کرده است .

حمزه اصفهانی دانشمند و محققی کم نظیرودر روزگار خود پدیده ای منحصر به فرد است . پژوهشگری است که با هوشمندی و خردورزی پا به عرصه هردانش می نهد و با نهایت کنجکاوی و دقت نظر می کوشد تا دانش خویش را در هررشته ای خواه شعر و ادب باشد خواه تاریخ یا لغت ،  از منابع بکر و سرچشمه های زلال  آن برگیرد . چنانکه برای گردآوری اشعار ابونواس سه بار رنج سفر به بغداد را بر خود هموار کرد . او برای تالیف آثار لغوی ، ادبی و تاریخی تنها به گردآوری و نقل اخبار و روایات ـ چنانکه شیوه مولفان و نویسندگان هم روزگار اوست ـ اکتفا نمی کند بلکه پس از فراهم آوردن روایات مختلف با اتکا بر عنصر عقل و خرد به تهذیب و پالایش یافته های خود می پردازد و از این جهت روش او به شیوه محققان امروزی بسیار نزدیک است. وی برای نگارش تاریخ ایران پیش از اسلام و اصلاح اشتباهاتی که به گفته وی به سبب نقل شفاهی روایات و پس از پیمودن مسیری پر فراز و نشیب در آن رخ داده ،  نخست 8نسخه از « سیر ملوک الفرس » را گرد آورد وپس ازمقایسه آنها و تنقیح و تهذیب روایتها به تالیف آن همت گماشت ( نک ، حمزه اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض ، 9ـ10) . 

تعصب حمزه نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی در تمام آثار او به شکل بارزی نمایان است . از همین رو برخی از منابع کهن وی را شعوبی و از مخالفان عربها دانسته اند ( نک ، قفطی ، 1/335) . بیرونی نیز بدون اینکه او را شعوبی بخواند از تعصب وی نسبت به ایرانیان یاد کرده است ( نک ،  6) . از میان خاورشناسان گلدزیهرحمزه را نماینده زبان شناسان شعوبی می داند (ص 192). اما میتوخ او را شیفته فرهنگ ایرانی دانسته که در مورد عربها نیز جانب انصاف را رعایت کرده است ( میتوخ ، 38) . برخی از محققان ایرانی و عرب نیز به پیروی از امثال گلدزیهر وی را از شعوبیان دانسته اند ( نک ، مقدسی ، 110 ؛ صدری افشار ، 34)  . گروهی نیز به این دلیل که حمزه از برخی دانشمندان عرب ستایش کرده ( نک ، التنبیه ، 124ـ 125) و نیز از سهل بن هارون ( د . 215ق) از بزرگان شعوبیه در قرن سوم  انتقاد کرده است ، شعوبی بودن وی را مورد تردید قرار داده اند ( نک ، سعد 10)  . چنانکه از لابلای آثار حمزه برمی آید تردیدی نیست که وی نسبت به فرهنگ ، زبان و آداب و رسوم مردم ایران تعصب داشته و به ایرانی بودن خود و تاریخ کهن ایرانیان افتخار می کرده است . اما وی در هیچیک از آثار خود عربها را مورد سرزنش قرار نداده  و حتی گاه از آنان به نیکی یاد کرده است . از این رو برخلاف گفته برخی از محققان ( نک ، مقدسی ، 110 ؛ سارتن،687/1 ،/ 3 376) نمی توان او را درردیف شعوبیان سده 2و3ق چون ابوعبیده معمربن مثنی قرار داد که درتالیفات خود عربها را به باد تمسخر گرفته اند وآثاری مستقل در ذکر معایب عربها ( =  مثالب العرب ) و فضایل ایرانیان به رشته تحریر در آورده اند .

     حمزه از زخم زبان معاصرانش در امان نبوده چنانکه به گفته قفطی ( 1/336) گروهی از حسودان وجاهلان اصفهان به علت کثرت آثار و آگاهی او به انواع علوم او را  هذیان فروش « بائع الهذیان» نامیده اند ( نیز نک ، الموسوعة العربیه ، 8/558) .

آقابزرگ تهرانی بدون هیچ مستندی وی را در زمره مولفان شیعه آورده است ( 11 /114 ، 17/265 ؛ نیز نک ، امین ، 28/44ـ45) . البته حمزه در تاریخ سنی ملوک الارض در باب نهم  ، ضمن برشمردن جنایات  بنی امیه و دشمنی آنان با فرزندان پیامبر (ص) و اشاره به ماجرای کربلا و شهادت و اسارت خاندان پیامبر (ص)  ، امامت را حق موروثی امامان شیعه دانسته  وبنی امیه را به سبب غصب امامت مورد سرزنش قرار داده است ( نک ، 164ـ 165) که این امرمی تواند بیانگر گرایشهای شیعی وی باشد  .

. به گفته خود او یکی از موبدان اصفهان به نام  امید بن اشوهست  اطلاعات فراوانی در باره تاریخ ایران پیش از اسلام در اختیار او قرار داده است ( نک یاقوت، البلدان ، 1/425 ؛ محفوظ، 149).  با این حال به نظر می رسد که وی زبان  پهلوی نمی دانسته  و چنانکه خود اشاره دارد در بسیاری موارد از ترجمه این کتابها استفاده  کرده است ( نک ،  تاریخ سنی ملوک الارض ، 50) . دلیل دیگر آنکه چون در اثر ویرانی بنایی در جی از توابع اصفهان کتابهایی از دوران پیش از اسلام و احتمالاً به زبان پهلوی به دست آمد ، وی را توان خواندن و فهمیدن آنها نبود . به گفته حمزه  در سال 350 ق کهن دژی معروف به سارویه  که همچون اهرام مصر از عجایب روزگار بود ، در شهر جی ویران شد و آثار مکتوب بسیاری حدود 50 عدل  کتاب به دست آمد  که همه  بر روی پوست و به خطی نگاشته شده بود ، که کسی را توان فهم آنها نبود و چون از حمزه خواستند تا آنها را شناسایی کند وی با مراجعه به کتاب ابومعشر بلخی ( د. 272ق) که در باره زیج پادشاهان بود ، دریافت که طهمورث برای در امان ماندن علوم اوائل از حوادث و رویدادهای احتمالی دستور داد ، کهن دژ سارویه را بنا کرده ، آن علوم را در آنجا نگهداری کنند . در روزگاری پیشتر از حمزه بخشی از این کهن دژ ویران شده و مقداری از آن کتابها به دست آمده بود ، از آن جمله کتابی در باره گاه شماری و حرکت کواکب و ستارگان و علل حرکت آنها که آن را « سنی و ادوار الهزارات » می نامیدند و علما و حکمای هند و بابل از آن استفاده می کرده و منجمان زیج شهریاری را از آن استخراج کرده اند ( نیز نک ، ابن ندیم 301 ـ 302 ) . به گفته حمزه آنچه در 350ق  بر اثر ویرانی کهن دژ سارویه به دست آمد کتابهایی بود که نه کسی می توانست بخواند و نه خط آن شبیه به خط ملل مختلف بود ( تاریخ سنی ملوک الارض ، 151ـ153) .

 منابع کهن حدود 12 اثر از وی را نام برده اند : : 3 کتاب در تاریخ و 9 کتاب در لغت و زبان شناسی که امروزه 4 کتاب از وی برجای مانده است :

1. التنبیه علی حدوث التصحیف : ابن ندیم نام این کتاب را التنبیه علی حروف المصحف آورده است ( ابن ندیم ، 254) . مولف در مقدمه ای نسبتاً طولانی به بحث در باره تصحیف ،  علل وقوع تصحیف و نمونه هایی از اشعار شاعران که در آنها تصحیف رخ داده ، پرداخته است . این مقدمه در باره انواع خطها و زبانهایی که در صدر اسلام رواج داشته اند ( 19ـ20) ، پیدایش خط عربی و سیر تحول و تکامل آن اطلاعات سودمندی به دست می دهد (نک ،  27ـ28) .. مولف پس از این مقدمه ، کتاب را به 9 باب تقسیم نموده و در آنها تصحیفاتی را که در آثار راویان ، نحویان ، لغویان و شاعران مشهور و نیز آیات قرآن رخ داده ، بررسی کرده است .

علاوه براین ، کتاب التنبیه حاوی اطلاعات فراوانی در باره  فرهنگ کهن ایران ، انواع خطها و زبانهای رایج  در ایران قبل و بعد از اسلام  است که به گفته خود ، این بخش را از زردشت بن آزدخورمعروف به متوکلی و نیز شلمغانی معروف به ابن ابی عزافر ( د.322ق) که گویا اطلاعات وسیعی در باره زبانهای ایران باستان داشته اند ، نقل کرده است  ( نک ، 20ـ 25)  . همچنین مولف واژگان فارسی بسیاری را در لابلای کتاب  از قبیل پا ، پنیر ،لپ ( = لب) ، شپ ( = شب) ، چراغ ، چاشت ، واژار یا واچار ( = بازار ) گچ ، خرشید (= خورشید) ، خرّم ، بو ، شیر  آورده است ( نک ، 34ـ 35) که از لحاظ زبان شناسی و تاریخ زبان فارسی اهمیت فراوان دارد ( نیز نک ، کراوس ، 182ـ184).  

در سده چهارم علاوه بر کتاب التنبیه دست کم 3 کتاب دیگر در باره تصحیفات نوشته شده است که دو تای آن ، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف و نیز تصحیفات المحدثین از ابواحمد عسکری ( د. 382ق) است  که اولی به کوشش محمد یوسف در دمشق منتشر شده است  و دومین اثر در 1408ق اشتباهاً به نام ابوهلال عسکری چاپ شده است و سومی با نام التصحیف تالیف ابوالحسن بن عمر دارقطنی ( د. 385ق) است  که هر سه کتاب پس از کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف و به تقلید از آن تالیف شده اند . در سده های بعد نیز  التصحیف و التحریف از ابوالفتح عثمان بن عیسی بلطی( د.600ق) ؛ تصحیح التصحیف و تحریر التحریف فی اللغة  از صفدی ( د.764ق) و  التطریف فی التصحیف از سیوطی ( د. 911ق)  به رشته تحریر در آمدند که همه از کتاب حمزه استفاده کرده اند ( نک ، طلس ،6 ، 15) . بنا براین کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف نخستین تالیف در نوع خود به شمار می رود و می توان حمزه را بنیان گذار این نوع از تالیفات دانست .

میان کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف و شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف از ابو احمدعسکری هم در فصل بندی وتنظیم کتاب  و هم در روایات و محتویات همانندیهای فراوانی است . جالب اینکه ابواحمد عسکری که بی تردید کتاب خود را پس از حمزه تالیف کرده ، نه در مقدمه و نه در هیج جا از کتاب خود نامی از حمزه اصفهانی به میان نیاورده است . به گفته منابع وی در سال 349ق در اصفهان بوده ( نک ، ه د  ) و حمزه اصفهانی نیز آخرین سالهای عمر خود را در اصفهان سپری می کرده است . پس بسیار بعید است که ابو احمد عسکری از وجود کتاب التنبیه وی  بی اطلاع باشد . به هر حال از مقایسه دو کتاب می توان به این نتایج دست یافت : 1. ابواحمد عسکری کتاب حمزه را که نخستین تالیف در این موضوع به شمار می رود ، اساس کار خود قرار داده واز شیوه تنظیم مطالب و فصل بندی  کتاب حمزه تقلید کامل کرده است 2.برخی روایتها را مستقیماً از کتاب حمزه اقتباس کرده است . بدون اینکه به نام وی اشاره کند . به عنوان نمونه حمزه اصفهانی در باره تصحیفات جاحظ روایتی نسبتاً مفصل از قول ابن درید با عبارت « سمعتُ ابن درید یقول ...» نقل می کند ( نک ، 91ـ92) که نشان می دهد حمزه مستقیماً این روایت را از ابن درید شنیده است  و ابواحمد عسکری همین روایت را عیناً و بدون هیچ کم و کاست چنین آورده است « سمعتُ مَن یَحکی عن ابن درید و لم اسمع هذه الحکایة منه ...» ( نک ، شرح مایقع ..، 1/113 ـ114)  : « شنیدم که شخصی  این روایت را از ابن درید نقل  می کرد و خود از زبان ابن درید نشنیده ام ». که این شخص بی گمان کسی جز حمزه اصفهانی نیست . 3. برخی روایتها را هر دو مستقیماً از استادان خود امثال ابوبکر انباری و ابن درید شنیده اند ( نک حمزه ، 92، قس : ابواحمد ، شرح مایقع.. ، 114، نیز ، حمزه ،  61ـ 62، قس : ابواحمد عسکری ، 1/124ـ 125). 4. هردو ، روایتهایی مشابه را از راویان کهن که هم روزگار آنان نبوده اند ، با سلسله سند مشترک وگاه متفاوت نقل کرده اند، بدون اینکه یکی از دیگری اقتباس کرده باشد ( مثلاً نک ، حمزه 57ـ 58 ، قس : ابو احمد عسکری ، 1/104 ـ 105، نیز ، حمزه ، 88 ؛ قس : ابو احمد عسکری، 230 ، که هردو از ابوالحسن طوسی نقل کرده اند ، حمزه ، 108ـ 109 ، ابو احمدعسکری ، 1/102).

زنده یاد محمد جواد مشکور بخشی از این کتاب را که مربوط به خطهای رایج در ایران است ، به فارسی ترجمه کرده و در مقاله ای با نام «خطهای ایرانیان باستان» در مجله سخن (مرداد 1348ش ) منتشر کرده است .  کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف به کوشش محمد اسعد طلس در دمشق 1388ق/1968م منتشر شده است . 

2تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء ، کتابی کوچک و کم حجم و در عین حال بسیار ارزشمند است که در آن با وسواس فراوان و مقابله نسخه های مختلف از کتاب سیرالملوک به تاریخ پادشاهان ایران قبل از اسلام  پرداخته است و سپس تاریخ پادشاهان روم و یونان و بنی اسرائیل را با استفاده از منابعی که در دسترس دیگر مورخان نبوده ، نگاشته است و صفحات پایانی کتاب را به تاریخ معاصر خود و حوادثی که خود شاهد آنها بوده ، البته  به طور بسیار خلاصه ،  اختصاص داده است . علت اختصار بیش از حد این بخش که می توانست بسیار ارزنده باشد ، به گفته خود وی این است که شرح مفصل این حوادث و وقایع را تاریخ اصفهان خود آورده ولذا از تکرار آنها در تاریخ سنی ملوک الارض خود داری کرده است . این کتاب بنا به اهمیتی که دارد به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر شده است .

3. دیوان ابونواس ، از دیگر آثار حمزه جمع آوری، شرح و تدوین اشعار ابونواس است . به گفته ابن ندیم 11 روایت از شعر ابونواس وجود داشته است که امروزه 5 روایت از آنها باقی مانده و دو روایت صولی و حمزه اصفهانی از مهمترین آنهاست . ابوبکر صولی اشعار ابونواس را تلخیص و تهذیب کرده و با دیده انتقادی به اشعار وی نگریسته و روایتهای کم اهمیت را حذف کرده است  اما گویی حمزه اصفهانی اشعار وی را به دون کم و کاست جمع آوری کرده است . از همین رو اشعاری که حمزه روایت کرده 1500 قطعه در 13000بیت یعنی تقریباً 3برابر اشعار صولی است  . ضمن اینکه حمزه علاوه بر شرح برخی ابیات ، اخبار و روایات  مربوط به اشعار را نیز آورده است که از اهمیت خاص برخوردار می باشد . حمزه دیوان ابونواس را به 5 حد در 15 باب تقسیم کرده است (حمزه ، 1/1 ؛ واگنر ، ح) .  وی در مقدمه شرح دیوان ابو نواس بر آن است که بسیاری از اشعار شاعر به خصوص سروده های وی در مصردر هیچیک از نسخه های دیوان او نیامده و حتی برخی از اشعاری را که در عراق سروده مانند مدایحی که به برمکیان تقدیم داشته ، از دیوان وی حذف شده است . به علاوه اشعار جعلی فراوانی در وصف خمر و غزل و انواع هرزگی به دیوان او افزوده شده است که وی به نمونه هایی از آن اشاره کرده است ( نک ، 1/7، 8 جم) .

حمزه در گردآوری و تصحیح و تهذیب شعر ابونواس وسواسی خاص و روشی محققانه داشته چنانکه به گفته خود وی برای اطمینان  از درستی یک بیت که از راویان شعر ابونواس در اصفهان شنیده بود ، در بغداد باگروه بسیاری از دانشمندان و اهل فن به مشورت پرداخت و آنگاه رأی به تصحیف آن داد  (دیوان ،1/117ـ118) .

وی باروشی نقادانه و عالمانه که به شیوه محققان و مصححان امروزی بسیار نزدیک است گاه قرائتهای مختلف از یک بیت را به دقت مورد بررسی قرار می دهد و پس از اطمینان کامل ،  ضبط صحیح را برمی گزیند ( مانند تصحیف واژه مضلة به مقله و هقله ، نک ، 1/118 ، نیز ، 128، 134) سپس با آوردن کلمه «و یُروَی» دیگر ضبطها و قرائتها را که از اعتبار کمتری برخوردارند،ذکر می کند ( مثلاً نک ، 1/134،135و جم).

حمزه گاه علاوه بر شرح اشعار وتوضیح واژگان نامانوس ، ابیاتی از شاعران دیگر را که از لحاظ معنی و مضمون به شعر ابونواس نزدیک است ، ذکر می کند و چنانچه شاعر آن مضامین را از دیگران اقتباس کرده یا شاعران دیگر از او گرفته اند ، از دید تیزبین  او پنهان نمی ماند  ( نک ، 1/129 ، 145 ،189  ، 198) که این امر بیانگر تسلط و احاطه فراوان وی در شعر و ادب عربی است .

وی در شرح دیوان ابونواس به فرهنگ  ایرانی و عناصر فارسی توجه ویژه داشته و هر گاه شاعر به نامی ایرانی یا واژه ای فارسی  اشاره کرده ، حمزه به شرح و تفصیل آنها پرداخته ( مثلاً نک ، 1/36، 148 ، 197، 202، 253) و اطلاعات ارزنده ای در باره زبان فارسی  ، تاریخ و فرهنگ ایرانی ارائه داده است ( نیز نک ، آذرنوش ،هـ د ، ابونواس ، 6/351) . . شرح دیوان ابونواس به کوشش واگنر( جلدهای 1ـ3)  و شولر( جلد4) در قاهره در 1378 ق /1958م  منتشر شده است .

4.سوائر الامثال :حمزه در مقدمه این کتاب ضمن اشاره به سابقه تالیفات در باب امثال ، نام کسانی را که در این نوع تالیف پیشگام بوده واز آثار آنان در تدوین کتاب خود استفاده کرده ، از قبیل اصمعی ، علی بن مبارک معروف به لحیانی ، ابوعبید قاسم بن سلام ( د.224ق) و محمد بن حبیب بصری (د.245ق) آورده است . سپس حمزه می افزاید که تمام این آثار را در کتاب خود گنجانده و سپس با افزودن امثال بسیاری بدانها  تعداد ضرب المثهای کتاب را به حدود  2200 رسانیده است ( سوائر الامثال ، 45 ـ46) .  حمزه در تنظیم بابهای کتاب ترتیب الفبایی را برگزیده و به شیوه لغت نویسان ، نخستین حرف اصلی ازاولین  کلمه ضرب المثل را معیار قرار داده است . وی در هر باب نخست همه ضرب المثلها را یکجا آورده و سپس به شرح و تفسیر آنها پرداخته است . حمزه در شرح امثال و موارد کاربرد آنها به ابیات بسیاری از شاعران کهن استناد کرده و اطلاعات جامعی در زمینه های تاریخی ، لغوی و زبان شناسی عرضه می کند . همچنین گاه سخنان حکمت آمیز برخی از حکما و پادشاهان ایرانی را که حکم ضرب المثل داشته ، در لابلای کتاب خود نقل کرده ( مثلاً نک ، 50  ) که حائز اهمیت است .  

بر خلاف ابوهلال عسکری که در جمهرة الامثال از ذکر منابع خویش خودداری کرده ، حمزه علاوه بردانشمندان و مولفانی که در مقدمه کتاب از آنان نام برده ، در لابلای کتاب نیز اسامی نویسندگان بسیاری از قبیل ابوعبیده معمربن مثنی ( د.210ق)  ؛  نضر بن شمیل (د. 204ق) اهل مرو و قاضی خراسان ، جاحظ و خلیل بن احمد فراهیدی  را که از آثارشان کم وبیش استفاده کرده آورده است .

با توجه به جامعیت این کتاب نویسندگان کتابهای امثال  پس از وی همچون  ابوهلال عسکری ( 395ق) در جمهرة الامثال و میدانی( د. 518ق)  در مجمع الامثال از این کتاب استفاده فراوان کرده اند . همچنین  ثعالبی در ثمار القلوب ازاین کتاب بهره فراوان برده است ( نک ، 143 ،309 جم ).  میدانی در تالیف مجمع الامثال کتاب حمزه را اساس کار خود قرار داده و بخش دوم از هرفصل  را  به ذکر امثال حمزه اختصاص داده است و چنانکه خود می گوید ،  همه امثال حمزه را به جز خرافاتی که در میان اعراب رواج داشته در کتاب مجمع الامثال گرد آورده است ( نک ، میدانی ،1/ 8) . ابوهلال عسکری نیز آن دسته از امثال حمزه را که به گفته وی « عربی صحیح» ( = آنچه از قول بدویان نقل کرده ) تشخیص داده ، در کتاب جمهرة الامثال آورده است و از ذکر امثالی که حمزه از قول نوگرایان « مولدین» و شهرنشینان نقل کرده ( نک،  حمزه ، سوائر ، 383 به بعد ) ، خودداری کرده است تا به گفته خود کتابش را از عیوبی که علما و اهل فن به کتاب حمزه نسبت داده اند ، بپیراید ( 1/6  ؛ طلس 12) . این کتاب به کوشش فهمی سعد در بیروت  1409ق/1988م و نیز با نام الدره  الفاخره فی الامثال السائره به کوشش عبدالمجید قطامش در قاهره 1391ق/1971م منتشر شده است .

حمزه علاوه بر این آثار کتابهای دیگری نیز داشته که متاسفانه به دست ما نرسیده است مهمترین این کتابها که در سده های بعد مورد استفاده بسیار مولفان قرار گرفته و قطعه هایی از آنها باقی مانده است ،   اینهاست :1. تاریخ اصفهان : یکی از آثار بسیار مهم حمزه کتاب اصفهان یا تاریخ اصفهان بوده ، که نویسندگان بسیاری از این کتاب استفاده کرده اند که از مهمترین آنان مافروخی در محاسن اصفهان ( نک ، 5، 7، جم) ، ابن مالک اشعری ( د. 378ق)  در تاریخ قم ( نک ، 44، 50، 78، جم ) ، رافعی در التدوین فی ذکر اخبار قزوین (نسخه خطی ، قاهره )  ( نک ، مصطفی ، 2/25  ؛ روزنتال ،  459حاشیه ) را می توان نام برد . همچنین یاقوت حموی ( د. 626ق) کتاب تاریخ اصفهان  را در اختیار داشته و در معجم البلدان و معجم الادباء از این کتاب بسیار بهره برده است . یاقوت تقریباً شرح حال همه شاعران و ادیبان اصفهان را که پیش از حمزه می زیسته اند ، از کتاب اصفهان وی اقتباس کرده است ( نک ، 1/129ـ 131 ، 160 ، 2/ 18، 23 ، 3/82 ، جم)  . قطعاتی را که یاقوت در معجم الادباء ازاین کتاب نقل کرده  به حدی است که  با گرد آوری و تدوین آنها می توان بخشی از کتاب تاریخ اصفهان را بازسازی کرد . وی قطعه ای از کتاب شعرای اصفهان وی را  که احتمالاً بخشی از تاریخ اصفهان بوده ،  در وصف مجلس میهمانی یکی از بزرگان به نام احمد بن محمد کراریسی نقل کرده است که در این قطعه برخی کلمات فارسی از قبیل باغ ، باغبان و نام برخی خوراکیها و میوه ها همچون سکباجه ، زیر باچه ، فالوذج و خیار آمده است ( 6/289ـ 290) .

علاوه بر حمزه  ،  ابونعیم اصفهانی ، ابن مردویه و ابن منده نیز هر کدام کتابی در باره تاریخ اصفهان داشته اند ( نک ، سخاوی ، 122) . به گفته ای کتاب ابن مردویه که سمعانی از آن بسیار بهره برده ، تکمله تاریخ اصفهان استادش حمزه بوده است  (نک ، روزنتال ، 160 ، 459حاشیه ؛  مصطفی ،2/ 25) .  

گرچه کتاب تاریخ اصفهان وی به دست ما نرسیده اما بر اساس آنچه منابع دیگر از قبیل مافروخی ، یاقوت و ثعالبی از آن نقل کرده اند می توان به محتویات آن پی برد :

1. شرح حال بزرگانی از اهل ادب و شعر و لغت که از عراق به اصفهان آمده و تاثیر فراوانی در رواج ادبیات عرب در آنجا داشته اند 2. ذکر کسانی از اهالی اصفهان که به عراق سفر کرده و پس از فراگیری نحو و لغت و شعر عربی به اصفهان باز گشته اند و به تدریس آنها پرداخته اند 3 .میزان رواج آثار لغوی و اشعار عرب و انتشار کتابهای بزرگانی چون ابوعبیده معمر بن مثنی ، ابوزید انصاری و اصمعی در اصفهان 4. عربهای مهاجر و ساکن اصفهان که علمای اصفهان به خصوص لغویان دانش لغوی خود را از آنان گرفته و مشکلات خود را نزد آنان برطرف می کرده اند 5. شرح احوال و آثار شخصیتهای برجسته اصفهان  تا روزگار خود او (نیز نک ، مافروخی ، 27) همچون ابوعلی لغده که حدود 15 کتاب در لغت داشته که یکی از آنها ردیه ای بر کتاب غریب الحدیث ابن قتیبه بوده است ( نک یاقوت ، 1/ 160 ،  3 /82ـ 84 ، ) 6. شرح حال شعرای عربی سرای اصفهان درآن روزگار مانند رسته بن ابی رضی اصفهانی شاعر نابینای اصفهان در قرن دوم ( د. 175ق) ؛ منصور بن باذان ، ابودلف معقل بن عیسی ، بکر بن عبدالعزیز ، احمد بن علویه ، نصر بن مالک ،  علی بن مهلب و احمد بن قاسم دیمرتی و نمونه هایی از اشعار آنان  . که به نظر می رسد این کتاب حاوی اشعاری منحصر به فرد در باره شعرای اصفهان بوده .مثلاً اخبار و اشعار رُسته که شاعری برجسته و به گفته حمزه همسنگ بشار بن برد و معاصر وی بوده ، در هیچیک از منابع دیگر نیامده است ( نک ، یاقوت ، 3/83)  و این کتاب از لحاظ سیر تحول شعر عربی و نفوذ زبان و ادبیات عربی در ایران و اصفهان به ویژه در قرن چهارم  اهمیت فراوان داشته است . ثعالبی نام 35 تن از این شاعران را که در تاریخ اصفهان حمزه یافته ، آورده است ( نک ، یتیمة الدهر ،3/349ـ350)  و چه بسا وی بخشی از یتیمه را که به ذکر محاسن اصفهان و شعرای آن اختصاص داده ، از کتاب اصفهان حمزه اقتباس کرده باشد . 7. کتاب تاریخ اصفهان علاوه بر شرح حال بزرگان ، دانشمندان و شاعران و مشاهیر اصفهان ، مشتمل بر حوادث تاریخی روزگار خود او نیز بوده که مورد استفاده مولفان قرار گرفته است (مثلاً نک یاقوت1/129 ـ 130)  8. اطلاعاتی در باره  بناهای کهن و تاریخی مانند کهن دژ سارویة ( نک ، مافروخی ،91ـ92)  ؛ 9، تاریخ پادشاهان ایران قبل از اسلام ( نک ، مافروخی 7) ، تاریخ ایران و به خصوص اصفهان در دوران پس از اسلام و ذکر برخی حوادث تاریخی که مسلماً از اهمیت فراوان برخوردار بوده است . وی در کتاب تاریخ سنی ملوک الارض تصریح دارد که برخی حوادث و رویدادهای مهم را  از صدر اسلام  تا روزگار خود را به طور مفصل در کتاب اصفهان آورده و لذا در تاریخ سنی ملوک الارض به طور مختصر به ذکر برخی از آنها پرداخته است (تاریخ ... ، 145) . 

 2. الخصائص والموازنه بین العربیه و الفارسیه : برخی منابع نام آن را  الموازنه بین العربی و العجمی ذکر کرده اند ( نک ، قفطی ، 1/335) که ظاهراً درست نیست و نام اصلی آن الخصائص و الموازنه بین العربیه و الفارسیه است . به گفته قفطی (همانجا) الموازنه کتابی گرانقدر و بی نظیر است که بیانگر وسعت دانش لغوی حمزه است. وی این کتاب را برای عضدالدوله دیلمی( حک: 338ـ372ق)  تالیف کرده است . ابوریحان بیرونی در الصیدنه و الجماهر از این کتاب بسیار استفاده کرده است . وی در هر دو کتاب خود هنگام بحث درباره گیاهان و نامهای آنها در زبانها و گویشهای ایرانی به آراء حمزه نیز استناد کرده ، که به احتمال فراوان منبع وی همین کتاب الموازنه بوده است ( نک ، صادقی ، 3) . یاقوت حموی نیز این کتاب را در اختیار داشته و در معجم الادباء ( 1/55) بخشی از آن را در شرح حال ابراهیم زجاج  آورده است . وی همچنین در معجم البلدان ذیل نامهای جغرافیایی مطالب فراوانی از آن نقل کرده است  . از قطعات بازمانده این کتاب چنین بر می آید که الموازنه حاوی اطلاعات مهمی در باره زبان فارسی ،گویشهاو لهجه های ایرانی و اشتقاق نامهای جغرافیایی ایرانی بوده است.

    دکتر علی اشرف صادقی قطعاتی از موازنه را  در حواشی نسخه ای از منهاج البیان ابن جزله ( سده 5ق) یافته و آن را در مقاله ای با نام « قطعه هایی بازیافته از کتاب الموازنه » در مجله  نامه ایران باستان ( س دوم ، ش اول ، 1381ق) منتشر کرده است . در این قطعه نویافته ، حمزه نامهای معرّب  برخی گیاهان ، میوه ها و درختان را به ترتیب حروف الفبا ذکر کرده سپس اصل فارسی آنها را همراه با توضیحاتی در باره تعریب آنها  وگاه معادل هریک را در گویشهای اصفهان ، همدان ، خراسان و غیره آورده است .

نسخه ای با نام الخصائص و الموازنه بین العربیه و الفارسیه منسوب به حمزه در 100 صفحه در کتابخانه خدیویه قاهره موجود است ، که هیچ گونه مطلبی در باره نامهای جغرافیایی ایران ، زبانها و گویشهای ایرانی در آن دیده نمی شود ( نک صادقی ، 4  ؛ سید، 1/295) .

حمزه اصفهانی علاوه براینها آثار دیگری نیز داشته است که جز نام آنها چیزی برجای نمانده است از جمله :  کتاب الاشعار السائره فی النیروز و المهرجان (بیرونی ، 38) ، التماثیل فی تباشیر السرور ، التشبیهات( ابن ندیم ، همانجا) ، کتاب الرسائل ( طلس ، 18)، مضاحک الاشعار،  که ثعالبی در ثمار القلوب بدان استناد کرده و قطعاتی از آن را آورده است ( نک ، 218 ، 293 ،367، 389 ؛ نیز نک ، طلس ، 19) .

مآخذ : آذرنوش ، آذرتاش ، مقاله ابونواس ( بخش دوم) ، ه.د ؛ ابن مالک اشعری قمی ، حسن بن احمد ، تاریخ قم ، ترجمه حسن بن بهاءالدین قمی ، قم ، 1385ش ؛  ابو نعیم اصفهانی ، ذکر اخبار اصفهان ،  ترجمه نورالله کسایی ، تهران ، 1377ش ؛ابوهلال عسکری ، جمهرة الامثال ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و عبدالمجید قطامش ، بیروت ، 1408ق/1988م؛ اقبال ،عباس ، خاندان نوبختی ، تهران 1357ش ؛ امین ، محسن ، اعیان الشیعه ، به کوشش حسن الامین ، بیروت ، 1394ق/1974م ؛بغدادی ، اسماعیل پاشا ، هدیة العارفین ، استانبول ، 1951م ؛ بیرونی ، الآثار الباقیه ،  به کوشش پرویز اذکایی ، تهران ،  ؛  ثعالبی ، عبدالملک ، ثمار القلوب ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ، 1384ق/1965م؛ همو ، یتیمة الدهر ،        ؛ حمزه اصفهانی ، سوائر الامثال علی افعل ، به کوشش ، فهمی سعد ، بیروت ، 1409ق/1988م؛ همو ، التنبیه علی حدوث التصحیف ، به کوشش محمد اسعد طلس ، دمشق ، 1388ق/1968م ؛ همو ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء ، بیروت ، بی تا ؛ زیدان ، جرجی ، تاریخ آداب اللغه العربیة ، به کوشش شوقی ضیف ، قاهره ،          ؛ سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ ، دمشق ، 1349ق ؛ سرکیس ، یوسف الیاس ، معجم المطبوعات العربیة و المعربة ، قاهره ، 1346ق/1928م ؛ سزگین ، فواد ، تاریخ التراث العربی ، ترجمه عرفه مصطفی ، 1403ق/1983م ؛ سمعانی ، عبدالکریم ، الانساب ، به کوشش عبدالله عمر بارودی ، بیروت ، 1408ق/1988م ؛ سید ، فواد ، فهرست المخطوطات ، قاهره ، 1380ق/1961م ؛ شهاب ، مظهر ،الموسوعة العربیة ،دمشق ؛ سیوطی ، عبدالرحمان ، بغیه الوعاه ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت ، 1399ق/1979م ؛ صادقی ، علی اشرف ،« قطعه هایی بازیافته از کتاب الموازنه حمزه اصفهانی »، نامه ایران باستان ، ش1 ،سال دوم ، 1381ش؛  صفا ، ذبیح الله ، تاریخ ادبیات در ایران ، تهران ، 1336ش ؛ صدری افشار ، غلامحسین ، تاریخ در ایران ، تهران ، 1345ش؛ طلس، محمد اسعد ، نک ه م مآخذ ، حمزه اصفهانی ، التنبیه علی حدوث التصحیف ؛  قطامش ، عبدالمجید ، الره الفاخره فی الامثال السائره ، قاهره قفطی ، علی ، انباه الرواة علی انباه النحاة ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ، 1401ق/1981م ؛کرواس ، پاول ، المنتقی من دراسات المستشرقین ، به کوشش صلاح الدین منجد ، بیروت  ؛ محفوظ ، حسین علی ، « حمزه بن حسن الاصفهانی سیرته و آثاره »، مجله سومر ، ج 19و20 ، بغداد ، 1964م ؛ مصطفی ، شاکر ، التاریخ العربی والمورخون ، بیروت ؛ مقدسی ، انیس ، امراء الشعر العربی فی العصر العباسی ، بیروت ،  1961م؛ میتوخ ، یوجین ، « حمزه اصفهانی » ، روزگار نو ، ش1 ، لندن ، 1942م؛  میدانی ، احمد ، مجمع الامثال ، قاهره ، 1352ق؛ میمنی ، عبدالعزیز ، ذیل اللآلی فی شرح امالی القالی ، ، علیگره ؛ هداره ، محمد مصطفی ، مقدمه سرقات ابی نواس ، قاهره ، بی تا ؛  یاقوت حموی ،  ادباء، همو ، بلدان ؛ نیز نک ،

EI2; Goldziher ,Ignaz, Muslim staudies , tr. C.R. Barber and S.M.Stern , New York 1977 ; Rosenthal, Franz , a history of muslim historiography, Leiden,1968 ;Sarton , George, introduction to the history of science , 1947; Sellheim ,Rudolf , die klassisch-Arabischen sprichwortersammlungen insbesondere die des Abu ‘ubaid ,1954;

                                                                                            

 

                                                                                                 عنایت الله فاتحی نژاد